حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2236

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

برآشفت و او را از نو بگرگان فرستاد ، كه در نزد زنش توقّف كند و كشيك پاسبانان را سخت‌تر كرد . بعد از چندى ، چون دمتريوس داراى اطفالى از زنش شد ، از بدگمانى پارتيها نسبت به او كاست و او دوباره با همان دوستش فرار كرد ، ولى در نزديكى حدود دولتش او را گرفته نزد شاه بردند . اين دفعه او از شدّت غضب نخواست دمتريوس را بپذيرد و امر كرد ، او را باز به گرگان نزد زن و اطفالش ببرند و براى آنكه او را از جهة رفتار بچّگانه‌اش سرزنش كند گفت قابى « 1 » از طلا به او هديه كنند ( مقصود اين بوده ، كه بايد دمتريوس مانند كودكان قاب‌بازى كند . م . ) . اين رحم و اعتدال پارتيها نه از تقدّس آنها بود و نه از اينكه دمتريوس با آنها خويشى داشت . پارتيها ، چون اميد داشتند ، كه سوريّه را بچنگ آرند ، ميخواستند از دمتريوس در مقابل برادرش آن‌تيوخوس بمناسبت اوضاع مساعد يا پس از غلبه در جنگى استفاده كنند . جنگ با دولت سلوكى بعد ژوستن حكايت خود را دنبال كرده چنين گويد ( همانجا ، بند 10 ) : چون آن‌تيوخوس از نقشه‌هاى پارتىها آگاه شد ( مقصود آن‌تيوخوس سىده است ، كه در تاريخ آن‌تيوخوس ششم نام دارد و از 145 تا 142 ق . م سلطنت كرد . م . ) با قشونى ، كه در جنگهاى او با همسايگان ورزيده شده بود ، بجنگ آنها رفت . تجمّلات اين سپاه با تداركات جنگىاش برابرى ميكرد ، چنان كه هشتاد هزار نفر سپاهى سيصد هزار خدمتكار داشت و اغلب آنها آشپز بودند « 2 » . طلا و نقره بقدرى زياد بود ، كه چكمه‌هاى ساده‌ترين سرباز ميخهاى طلا داشت و سپاهيان آن‌تيوخوس فلزّى را لگدمال ميكردند ، كه براى آن آنهمه مردمان بجان يكديگر ميافتند . ظروف آشپزخانه از نقره بود و چنين به نظر ميآمد ، كه اين لشكر بجنگ نميرود ، بل بسوى ميهمانى روانه است . چند پادشاه مشرق زمين ، كه از سختى پارتىها در عذاب بودند ،

--> ( 1 ) - Osselet . ( 2 ) - اغراق به نظر ميآيد ، شايد از تصحيف كاتب نوشته‌هاى ژوستن باشد .